دوستان درود امیدوارم خوب باشید اگرچه مشکوم(:بد گمانم). من چون گرفتار نبایدهای روزگار هستم بس درگیرم و هر از گاه را تنها وب می خوانم یا می نویسم و بسیار پوزش می خواهم. بد فضایی شده ست و واویلا. گاهی دوست دارم سایه ام نیز با من نباشد چرا که فکر می کنم افکارم را می خواند. البته من فكرهاي بد نميكنم چون اصولاً نمي شود كه بد انديشيد و در ناخودآگاه ما ايرانيان بدي راه ندارد اما منظور من اين است كه امروز بيشترِ انديشه هاي هاي خوب و ارزشي، انديشههايي بد و ضدّ ارزشي پنداشته مي شوند و ميگويند چون شما!!! هستيد، منظورتان بديست و بايد جواب پس بدهيد. قضيه درست مانند قضيهي «خوشتيپي»ست كه خوشتيپ باشي دردسر است و خوش تيپ نباشي هم دردسر است! دوستي از «دوستان!» مي گفت: همهي شما كه اينجوري (با اشاره به خط ريش من که به دلایل "بووووق" صاف شد!)هستید موافق غرب هستین و ضد دولت(تعداد قابل توجهي علامت تعجب). پس ديگر بقيه اش را بخوانيد. و در جواب با ترس یا همان جرات خودمان باید جواب داد: هی شلوغش می کنی حالا توهم! از کجا پیدات شد بابا توهم! عاقبت با من تصادف می کنی! چهار چرخت می رود بالا توهم! و اين است كه اين پست را و ديگر اپسات(جمع جدید پست) را می نویسم! منتظر نظرهاي سبزتان هستم.(منظورم از «سبز»خوب و دلنشين است نه غیره همین است که آن را با رنگ قرمز(:رنگ خون و شهادت و فداکاری)نوشتم.) و الا که: بنده ام بسیار و عاصی نیستم! ساده ام اصلاٌ سیاسی نیستم! بازم سلام به همه ی دوستان!! راسش نمی دونم چی بنویسم،دستم به کیبورد نمیره بازم تابستون اومد و هرکسی واسه خودش یه طرحی ریخته که اجرا کنه،اجرا کنه؟! خب خوبه دیگه اجرا کنه ،مگه چیه!! من بر میگردم به زودی! وحشت از عشق که نه ، ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست کوله باری است پر از هیچ که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوونه ماست . . . مــ ــ ـجـــ ـرم نـ ـوشــ ـت: تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست! یک لحظه بایست، یک جمله بگو تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟ مــ ـجــ ـ ــرم نوشت: زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است همبازی من اسـت هنوز آن عروسـکت آنشب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم از آتش دوزخ نهراسیدیم که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم .
ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت
![]()
می کشم نقش تو را بر دیوار
نقشی از لحظه خوب دیدار
و به آن رنگ وفا خواهم زد
بعد از آن با قلم ساده عشق
می نویسم که دلم آینه بود
در نبود تو به پای تو نشست
می نویسم که غرور و دل من
زیر پای تو برای تو شکست...
سرما که به عمر خود ندیدم ،دیدیم
یارانه وصول شد ولیکن امروز
یک قبض رسید و زیر آن زاییدیم.
گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..
عاشق که شدی کوچ میکنند
دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .
نه
اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال
به یک تبسم کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند
به تبسم ساعت نه صبح
یا دقیقتر بگویم
نه وبیست دقیقه ی صبح
حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد
گناهش به گردن تو
که من و این دل درمانده را
چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی
حالا هنوز
نه صبح چهارشنبه ها که می شود
کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم
دل به دامنه ی رویا می دهم
و تو را می بینم
که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش
به سمت پسکوچه های پرسه و پروانه می روی
نه اینکه بی تو نخندم
نه
اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم
تمام خطوط این خنده های خواب آلود
با رگبار گریه های شبانه
از رخساره ی خسته و خیسم
پاک می شوند
با ایـنـکـه پـیر گشـت بدون تو کـودکــت
از جیـک جیـک صبـح الی قـار قـار عصـر
یادش بـخـــیـر بازی سلطــان و دلقکـت
حتی کـلاغ بـاغ تو بودن قشنــــــگ بود
گاهی اگر حسود نمی شد مترســـکت
| Design By : Pichak |


